جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه ها کهنه ٬ غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی در بسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصور و خورشید
خانه ی تنهائی و تفال و تردید
خانه ی پرده ٬ کتاب ٬ گنجه ٬ تصاویر
آه ٬ چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ٬ چه آرام وپر غرور گذر داشت...
"فروغ فرخ زاد"

از وقتی یادم میاد همیشه جمعه ها برام غم انگیز بوده مخصوصا غروباش ولی جدیدا نمیدونم چرا غمها زوم کردن رو جمعه ها
جمعه ای که گذشت مادر بزرگمو به خاک سپردیم
دوستش داشتم خیلی زیاد
ازم دور بود ولی بی نهایت عزیز بود انسان شریفی بود
شریف به معنی واقعی کلمه
و از دست دادنش سخت بود
خیلی سخت
میشه لطف کنید برای شادی روح مامان بزرگ عزیزم یه فاتحه بخونید؟
ازتون ممنون میشم
![]()
نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط پانیذ
|

