دست مرا بگیر ٬ که باغ نگاه تو
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود
من جاودانی ام ٬ که پرستوی بوسه ات
بر روی من دری ز بهشت خدا گشود!
اما٬ چه می کنی
دل را
که در بهشت خدا هم غریب بود ...؟
"فریدون مشیری"
نوشته شده در شنبه 1388/01/01ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط پانیذ
|


