تبليغاتX
عاشقترینها
آن روزهای کودکی یادش به خیر باد

آن خانه قدیمی و آن حوض در حیاط

مملو ز آب ناب

در زیر سایه درختهای پر ز شاخ و برگ

با بچه ها به بازی و تفریح و جست و خیز

گاهی لبم به خنده گشوده ٬ گاهی به چشمم اشک

گاهی به جست و خیز و دویدن

گاهی به روی خاک

هرگاه می فتادم از غفلت به روی خاک

دستی که برای کمک سوی من شتافت

دستان مهربان تو بود مادرم

هرگاه اشک ز چشمان من چکید

دستی که سرشک از رخم زدود

دستان مهربان تو بود مادرم

هرگاه غم به خانه قلبم هجوم برد

آرامشم دور شد اگر حتی دمی ز من

آغوش پر زمهر تو آرامشم بداد

در سایه لطافت احساس نرم تو

با مهربانی و سخنهای گرم تو

با بوسه های پر ز عطوفت که میزدی

بر چهر و رخم

با رنجها که کشیدی برای من

با این همه محبت و مهر تو مادرم

از کودکی به جوانی رسیده ام

اینک تو چون کوه ایستاده ای و من

چون کودکی که جز تو ندارد پناهگاه

بر دامنت چنگ می زنم

آری عزیز دل

از جان و دل می ستایمت

زمستان ۸۲ 

 

امروز تولد  مهربونترین و دوست داشتنی ترین و بزرگوارترین شخص زندگیمه 

مامانی تولدت مبارک

الهی سالهای سال با شادی و سلامتی کنارم باشی و زندگیمو قشنگ کنی

نوشته شده در دوشنبه 1387/10/02ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط پانیذ |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

esmateeshgh

پانیذ

esmateeshgh

http://esmateeshgh.blogfa.com

عاشقترینها

عاشقترینها

عاشقترینها

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم



اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم گلهای شمعدانی همه شکل تو هستند / رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند

عاشقترینها

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog