{ تقدیم به همه دلهای پاکی که هوس توش جا نداره }

باز هم می آیی
- بی صدا و آرام -
و طنین قدم صامت تو
در دلم میپیچد
قلب تکرار کند: " قصه تند طپش"
خون به صورت بدود
بغض شادی به گلو چنگ زند
اشک در چشم ترم می جوشد
پای را نای خرامیدن نیست
دست را حس تکان خوردن نیست
چشمها جز تو نمیبیند هیچ
و تو چون صاعقه ای زودگذر
- می گریزی از من-
می گریزی چون باد می روی چون طوفان
پای ناگاه چنان می جهد از جای - که من-
همچون آهو به دنبال تو می افتم باز
و تو هم خنده زنان ٬ می روی دور
-تا-
آخر دیوار ندیدنهایم
ناگهان
می پرم از خواب پر از رویایم .
نوشته شده در ۷/ فروردین / ۱۳۸۳
نوشته شده در دوشنبه 1387/08/06ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط پانیذ
|


