باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب
باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس
دهه اول محرم كه مي شود بغض عجيبي روي سينه ام سنگيني مي كند و اشك ها در چشمم دو دو مي زند و منتظر تلنگري است كه جاري شود ... كاش به جاي اين همه دل نازكي كمي هم از صبر زينب مي آموختم كه در سخت ترين شرايط محكم بايستم تا دشمن بلرزد ... كاش به جاي اين همه بي تابي كمي از استقامت حسين مي آموختم و كمي از وفاداري ابوالفضل .... و كاش ذره اي از جوانمردي حسين در وجود ما بود ... كاش .....

با یه عالمه دلتنگی بازم سلام ![]()
امروز خبر رسید پدربزرگ سحر جون فوت شدند و الین خبر از صبح تا به حال فکر منو مشغول کرده
فقط اومدم تا به سحر گل تسلیت بگم و بگم مارو در غم خودش شریک بدونه و آرزو میکنم این آخرین مصیبت روزهای زندگی سحر باشه ![]()
نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/19ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط پانیذ
|


