تبليغاتX
عاشقترینها

 

يه دفه ساكت ميشم، دلم ميخواد تنها باشم. از جمع بدم مياد.تازگيا فشارم زياد افت ميكنه

خواهرم توي چشمام نگاه ميكنه و  با نيشخندي ميگه ببينم آبجي كوچولو نكنه با دل جايي رفتي و بيدل برگشتي؟

 جوابي ندارم بهش بدم جز يه لبخند تلخ !

اون يكي خواهرم با حالت دلسوزانه ميگه : الهي بميرم برات پانيذم از بس خودتو غرق كار كردي خسته  شدي

ميگم به خدا چيزيم نيست شما چرا شلوغش ميكنين؟ اگه دو روز عين آدم باشم و ورجه وورجه نكنم آسمون به زمين ميرسه؟

مامانم  بعد از چند روز از دستم خسته ميشه و ميگه بايد بري دكتر. معني نداره همش تو فكري

دختر توي اين سن نبايد اينجوري باشه ، من تورو شاداب ميخوام .به اصرار مامان ميرم دكتر .

آقاي دكتر معاينه كاملي ميكنه و برام يه نوار قلب مينويسه  

مامان بهش ميگه آقاي دكتر پانيذ خيلي كم اشتها شده

دلم ميخواد مامانو بغل كنم ، سرمو بذارم روي شونه هاشو گريه كنم

ولي نميشه ، نميتونم ، باز هم همون ملاحظات دست و پا گير ما آدما،همون قانونهاي نانوشته ، همونايي كه اسمشو گذاشتيم آداب معاشرت نميذاره حرف دلمو بزنم ، لعنت بر اين آداب معاشرت .

منشي يه نوار قلب ازم ميگيره نوارو ميبرم پيش آقاي دكتر

آقاي دكتر يه نگاهي ميكنه و با لبخند هميشگيش ميگه : شما هيچ مشكلي نداري

مامانم ميپرسه حالش خوبه ؟ آقاي دكتر ميگه عالي

بعد به من نگاه ميكنه و با همون لبخند مضحك ادامه ميده :

خانم شما افسردگي دارين به تشخيص دكتر ميخندم يه خنده بلند و صدادار

دكتر ميگه ببين خنده هاتم الكيه البته توي سن و سال شما اين طبيعيه ، درساي سنگين ، كار زياد ، ماشالا دختر اكتيوي مثل شما  ....

به لباس سفيد دكتر و گوشي كه به گردنش انداخته نگاه ميكنم  لبهاي دكتر تكون ميخوره نميدونم ديگه چي ميگه

باز هم دكتر شگفتي آفريد ،  افسردگي !!!

جالبه يكي ميگه عاشق شدي

يكي ميگه از كار زياد خسته اي برو مسافرت خوب ميشي

يكي ميگه افسرده اي

برام جالبه !!!

ميگن وقتي خدا ما آدمارو آفريد از روح خودش توي ما دميد

چقدر از خدا دور شدم

چقدر دلم براي لحظات با خدا بودن تنگ شده

ياد يه كليپ روي گوشيم ميفتم يه دختر شيرين زبون به نام آيدا كه  كه يكي از آهنگاي افتخاري رو با اون صداي آسمونيش ميخونه :

تو با مني اما      من از خودم دورم

آره از خودم دورم

آره افسرده شدم . خسته شدم از اين روزمرگي

خسته شدم از اين تكرار مكررات  بي اينكه يادم بياد از كجا به اين زمين لعنتي اومدم

درد من اينه: از خدا دور شدم ،از منشا وجودم دورم

مثل بچه اي كه از مادرش جدا ميشه و بيقرار ميشه  بي قرارم

نميدونم چرا براي عبادت وقتي ندارم يا اگه داشته باشم ....

ياد دوران بچگي به خير ...

 

   

   

 

وقتي از مادرمون دور ميشديم ، بي قرار ميشديم و بغض ميكرديم.  براي گريه منتظر يه بهانه  بوديم

اگه كسي ازمون ميپرسيد كوچولو چرا ناراحتي  با همون تلنگر كوچيك شيشه نازك بغضمون ميشكست و ميگفتيم :

من مامانمو ميخوام  

كاش  هنوز بچه بودم

اونوقت اگه اقاي دكتر با اون لباس سفيد و اون لبخند هميشگي ازم ميپرسيد خوب عزيزم مشكل شما چي بود؟ ، اشكام جاري ميشد و مي گفتم :

 

من خدامو ميخوام !!!

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/08/29ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط پانیذ |

 

دلم خيلي گرفته

خيلي تنهام

وقتي تنهايي، برات فرقي نداره كه چند نفراز صبح تا شب بهت ميگن سلام

چند نفر بهت لبخند ميزنن

چند تا اف داري

چند نفر با تلفن يادت ميكنن

 چند تا اس ام اس داري

 

مهم اينه كه تنهايي !!!

 

مهم اينه كه كسي از ته دل ياريت نكرده

چقدر بده وقتي توي روزهاي طولاني تنها چيزي كه به مغرت فشار مياره اينه :

 

كي به خاطر خودم يادم ميكنه نه به خاطر نيازش به من

 

اونوقته كه ديگه غم و شادي ، خنده و گريه ، دنيا و آدماش ، هيچي برات معني نداره

دنیا با همه بزرگیش برات میشه یه چاردیواری

اونوقت ميشي يه آدم تنها مثل من

از تنهايي براي خودم تنديسي ميسازم و باهاش  نرد عشق ميبازم

ولي نه اين عشق خونه خرابم ميكنه

بايد يه راه ديگه پيدا كنم

تلاش براي زندگي !

 تلاش براي مدرك تحصيلي !

تلاش براي امرار معاش!

  تلاش براي آينده !!!!!

كار و كار و كار براي فرار از اين اوهام و خيالات

خدايا اگه اين تلاش نبود كه وقتمو پركنم چي ميشد؟...

باز هم خدا !!!!!

يادم نيست كجا خوندم كه اگر تنها ترين تنها شوم بازهم خدا هست آره بازهم خدا هست

لابه لاي كارهاي زيادي كه دارم يه وقت كوچيك پيدا ميكنم و حافظو باز ميكنم

با حافظ خلوت كردن يه حال و هوايي داره كه تو دنيا هيچي مثل اون نميشه

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي

نميدونم حافظم مثل من تنها بوده يا ...

 

    داد از غم تنهايي

           

  

حق يارتان

نوشته شده در شنبه 1386/08/26ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط پانیذ |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

esmateeshgh

پانیذ

esmateeshgh

http://esmateeshgh.blogfa.com

عاشقترینها

عاشقترینها

عاشقترینها

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم



اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم گلهای شمعدانی همه شکل تو هستند / رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند

عاشقترینها

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog