تبليغاتX
عاشقترینها
سلام به همگي همتون خوفين؟ خوشين ؟ سلامتين؟

حلول ماه رمضان رو بهتون تبريك ميگم  

مديون منيد اگه منو دعا نكنيد

 چرا ميزنين؟ منظورم همون التماس دعا بود 

 بار خدايا مرا اين عزت بس كه بنده تو باشم و فخرم همين است كه تو پروردگار مني
تو آنگونه اي كه من دوست دارم
پس مرا چنان كن كه تو دوست داري
فرارسيدن ماه مبارك رمضان خجسته

نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/21ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط پانیذ |
امیدوارم به کسی توهین نشه  ابراز عقیده کردم همین

می روی با سرکشی - با کبر - با ناز و عتاب

میکنی فریاد بر هرگونه پند و مطلبی

گوئیا تو از همه داناتری

صورتت از رنگهای گونه گون آراسته

موی تو چون سایه ای بر چهره ات

آشکارا در لباس -چهره و اندام تو -

چشمهای خیره نامحرمان

دوخته بر جان تو

در نگاه دیگران بازیچه ای

نردبانی از برای شهوت نامحرمان

کوچه ای بهر عبور دیگران

در نگاه خود ولی -از همه داناتری-

آنکه نه شرمی به چشم و نه حیایی  در سخن دارد تویی

باز هم داناتری؟!!!

ای خوشا اویی که چون دری است در رخت حجاب

هر کجا پا مینهد هم -احترامش بی حساب

چشمها خیره به او

اما به دور از حیله ها

چون که او انسانی از نسل و تبار آدم است

- نه عروسک - آدم است

او که در جایی ندارد امنیت ٬ آن تویی

او که عمری را به حسرت میسپارد خواهرم - هان تویی-

حجب و ایمانت نه سد راه توست

سد راهت حیله هاست

در کمینت چشمهای بی حیاست

در پس لبخندها ٬ نقشه های پر جفاست

در کنار خانه بی دینیت ویرانه هاست

خواهرم ٬ چشمان خود را باز کن

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط پانیذ |
سلام خوفين؟ من خوفم يعني توپم آخه امشب ساعت ۸ به دنيا ميام  يه تبريك مختصر به خانوادم ميگم چون صاحب دختر گلي مثل من شدن

ميگن اين شكلي بودم

  الان نظرات شما رو خوندم  گفتین چرا کیک و بادکنک ندارم واسه همین کادو نمیدین  تصمیم گرفتم  کیک و بادکنک بذارم اونم هوارتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کادو یادتون نره

اين  عكسو خيلي دوست دارم

كيك ميخورين كادو يادتون نره

اينم بادكنك بتركون حالشو ببر

نوشته شده در یکشنبه 1386/06/18ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط پانیذ |
     شاد بودن‌ هنر است‌، شادي‌ كردن‌ هنري‌ والاتر
     راستي‌ هيچ‌ به‌ اين‌ موضوع‌ فكر كرده‌ايد كه‌ اگر همه‌ آدمهاي‌ دنيا با اعتقاد به‌ اين‌ مطلب‌ در كنار هم‌ زندگي‌ كنند، ما چه‌ جهان‌ زيبايي‌ خواهيم‌ داشت‌. تصور كنيد براي‌ انجام‌ كاري‌، سوار بر اتومبيل‌ از خيابانهاي‌ شهر عبور مي‌كنيد يا در داخل‌ اتوبوس‌ و يا پياده‌رو ضمن‌ طي‌كردن‌ مسير راهتان‌ با انسانهايي‌ برخورد مي‌كنيد كه‌ با چهره‌اي‌ شاد و متبسم‌ به‌ شما نگاه‌ مي‌كنند و براي‌ عرض‌ ارادت‌ بيشتر، كلاه‌ از سر برمي‌دارند و به‌ شما صبح‌ بخير مي‌گويند.
     يا وقتي‌ به‌ محل‌ كارتان‌ مي‌رسيد، دوستانتان‌ با چهره‌اي‌ شاداب‌ و با سلامي‌ گرم‌ به‌ استقبالتان‌ مي‌آيند و ايضا وقتي‌ در پايان‌ روز به‌ خانه‌ باز مي‌گرديد، آنجا را بهشت‌ روي‌ زمين‌ مي‌يابيد.
     به‌ خدا سوگند كه‌ خداوند ما را اين‌ گونه‌ آفريده‌ است‌.موجودي‌ سرشار از محبت‌ و عشق‌ و دوست‌ داشتن‌، تا به‌ اين‌ وسيله‌ در دلهاي‌ ديگران‌ نفوذ كنيم‌ و برايشان‌ روزگار خوشي‌ را فراهم‌ بياوريم‌.
    

اين‌ چه‌ حرفي‌ است‌ كه‌ در عالم‌ بالاست‌ بهشت‌
     هر كجا حال‌ خوشي‌ هست‌، همانجاست‌ بهشت‌


     براي‌ شاد بودن‌ بايد توانايي‌ خنديدن‌ داشت‌.مشكلات‌ براي‌ همه‌ هست‌، اما بسياري‌ از ما تا ماهها پس‌ از رفع‌ مشكل‌ آن‌ را فراموش‌ نمي‌كنيم‌ و متاثر از آنيم‌.شايد خود شما هم‌ تجربه‌ كرده‌ باشيد، تشويق‌ ديگران‌ را زود فراموش‌ مي‌كنيم‌، اما در عوض‌ نارضايتي‌ و تنبيه‌ تا مدتها در ذهن‌ مي‌ماند و ورد زبان‌ ماست‌. بايد بياموزيم‌ كه‌ «اين‌ نيز بگذرد».از كودكانمان‌ ياد بگيريم‌ كه‌ به‌ طور طبيعي‌ و بدون‌ احساس‌ خجالت‌ به‌ همه‌ چيز مي‌خندند.
     اين‌ در طبيعت‌ و فطرت‌ ماست‌.به‌ همين‌ علت‌ با نشاط و شادابي‌ قدم‌ به‌ جهان‌ هستي‌ مي‌گذاريم‌.اما چه‌ مي‌شود كه‌ بعدها در بزرگسالي‌ دچار انجماد و افسردگي‌ اخلاقي‌ مي‌شويم‌.شاد بودن‌ و خنديدن‌ روح‌ ما را سالم‌ و متوازن‌ نگه‌ مي‌دارد.ضمن‌ اين‌ كه‌ مي‌توانيم‌ اين‌ طراوت‌ را به‌ ديگران‌ نيز منتقل‌ كنيم‌.يكي‌ از بزرگترين‌ مسئوليتهاي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ از زندگي‌ لذت‌ ببريم‌.
     بياييد با شاد بودن‌ احساس‌ بهتر و كارآيي‌ بيشتري‌ داشته‌ باشيم‌ و ديگران‌ نيز از مصاحبت‌ با ما راضي‌ و خرسند باشند.
    

شاد و سربلند باشيد.

شاد باشيد
نوشته شده در یکشنبه 1386/06/18ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط پانیذ |
سلام خوفین؟ این هم از شعرای خودمه  تقدیم به شماتشویقم کنین بازم شعر بگم

دل به رویاها سپردم تا ببینم روی دوست

دست در گیسوی شب تا گیرمش گیسوی دوست

بهر  صید قلب من هر دم کند تیری رها

آن کمان ابرویش فریاد از ابروی دوست

می کشد هر دم مرا سویی و او سوی دگر

باز آن سو میروم با جذبه جادوی دوست

دوست از ما میگریزد چون غزال تیز پا

جان و دل باشد فدای چشم چون آهوی دوست

خانه ما پر ز نومیدی سرای او امید

می روم تا گیرمش قفل سرا و کوی دوست

خواستم تا جان کنم تقدیم او اما عجب

جان ما قابل نداند قلب سنگین خوی دوست

گفتمش دیدار تو امید بودن میدهد

رفت تا هرگز نبینم چهره مه روی دوست

رفت تا هرگز نبينم ...

نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/15ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط پانیذ |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

esmateeshgh

پانیذ

esmateeshgh

http://esmateeshgh.blogfa.com

عاشقترینها

عاشقترینها

عاشقترینها

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم



اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم گلهای شمعدانی همه شکل تو هستند / رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند

عاشقترینها

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog