خداوندا!
کویر قلب من تشنه آب است . تشنه آب عشق .
عشقی سرشار از معرفت وجود تو!
میخواهم بدانم که تو کجایی و من کجا؟
عالم چیست و من در کجای این افسونگر پیر گرفتارم.
تو مرا میبینی اما من چه؟
من که چشم دل ار که به گفته علی (ع)چشم دیدن توست ٬ با گناهها آلودم .
من که جای عبادت ٬ جای شکر و سپاس همه ناسپاسی بودم و عاصی گری !
نمیدانم چرا هروقت که میخواهم وجود تو را به یقین باور کنم و باور کنم فقط با لطف توست که هستم ٬
باز از غافله یقین جا میمانم.
آه ای محبوبم !
تو حکیمی و دانا ٬ میدانی که من در این دنیای فتان به چه دردی گرفتارم .
پس تو مرا نجات بخش از این همه فتنه ٬ و شور و مستی عشقت را در دلم تداعی کن
که بی تو هیچم .
گاه که خود را دور از تو میبینم غمی عظیم در جانم چنگ میزند که من چیستم مگر مشتی خاک ؟؟؟!
و آنگاه که به تو نزدیک میشوم و تو را نزدیکتر از خود به خود میبینم ٬ درمیابم که اشرف مخلوقاتم
معبودا یاریم کن !
یاریم کن !
میخواهم خلیفه تو بر زمین باشم .
((آمین))![]()
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/31ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط پانیذ
|


